تبليغاتX
پیکسل

پیکسل

عزیزم پیر شدی دیگه!

زشته این کارا که میکنی به خدا!
همه ی در های ارتباط با منو بستی تمام!که چی؟

چی رو میخوای ثابت کنی؟می خوای بگی دوسم نداری؟می خوای بگی واست مهم نیست دو سال عمری که گذاشتیم؟می خوای بگی چی؟

راحت باش!من هیچی نمی خوام!هیچی هم نمی خوام بگم!

فقط تولدت مبارک آقای ب.ت .....همین!

 

 

بازم یکماه نبودم.ببخشید!خیلی به هم ریختم...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 23:57 توسط شهرزاد |


۱-انقدر منتظر افتادن یک اتفاقم که همه فکر میکنن دیوونه شدم!آخه من اصلا سابقه ی این رفتارارو ندارم که به هر کس که میرسم بپرسم آره یا نه!!!!یه سوال تو مخی که نمی دونم کی انداختش رو زبونم!!

۲-این روزها حوصله ی هیچ کاری رو ندارم.دلم میخواد فقط و فقط رانندگی کنم!نمیدونمم چرا اینجوری شدم!کسی قبلا" این  اتفاق واسش افتاده یا برم دکتر؟

۳-ااااااااااه!!!هر جا میری بحث سیاسیه!

۴-اصولا" میونه ی خوبی با موسیقی رپ ندارم ولی تازگیا عاشق یه آهنگ از گروه Zedbazi شدم به نام کوچه که مطمینم اگه ایران نبودم با این آهنگ کارم به تیمارستان میکشید.بازم نمیدونم چرا ازش انقدر خوشم اومده!!!

۵-جدیدا" دلیل هیچ چیزیم نمیدونم!!!!

۶-حالا جدا از شوخی آره یا نه؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 3:59 توسط شهرزاد |


بابت تاخیرم واقعا متاسفم!

توضیحاتی هم که می تونم بدم خیلی مفصله!بنابراین بی خیال نبودن من!!!!
خبر جدیدی هم نیست به غیر از همه ی مصیبت هایی که هممون می دونیم.

از این به بعد قول میدم مرتب باشم....

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 3:36 توسط شهرزاد |


دیروز همه چیز برای همیشه تموم شد ....

این همه انتظار...

این همه صبوری...

این همه نجیبی...

هه!

حالم خوب نیست اصلا" .....

شاید چند وقتی نباشم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 3:13 توسط شهرزاد |


روز اول باخود گفتم

دیگرش هرگز نخواهم دید

روز دوم باز میگفتم

لیک با اندوه و با تردید

روز سوم هم گذشت اما

بر سر پیمان خود بودم

ظلمت زندان مرا میکشت

باز زندان بان خود بودم

آن من دیوانه ی عاصی

در درونم های و هوی میکرد

مشت بر دیوارها می کوفت

روزنی را جستجو میکرد

می شنیدم نیمه شب درخواب

های های گریه هایش را

در صدایم گوش میکردم

درد سیال صدایش را

شرمگین می خواندمش بر خویش

از چه بیهوده گریانی؟

در میان گریه مینالید

دوستش دارم. نمی دانی؟

روزها رفتند و من دیگر

خود نمی دانم کدامینم

آن من سرسخت مغرورم

یا من مغلوب دیرینم

بگذرم گر از سر پیمان

می کشد این غم دگر بارم

می نشینم شاید او آید

عاقبت روزی به دیدارم

 

::هشت ماه گذشت...

امروز تولد خواهرمه!دوسش دارم وتولدش مبارک باشه....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 16:48 توسط شهرزاد |


عیدت مبارک.....

هر جایی که هستی!

 

 

 

عید همه مبارک.سال بسیار خوبی داشته باشین.

+ نوشته شده در شنبه یکم فروردین 1388 19:50 توسط شهرزاد |


این روز ها خیلی درگیرم...

درگیر خواستن یا نخواستن!

خواستن برای خودم و نخواستن برای دیگری.....



::من هستم!

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 18:36 توسط شهرزاد |


ماه بهمن تموم شد.

یعنی امروز آخرین روزشه!دیگه بهونه ای برای نوشتن اسمت ندارم....

کل این ماه رو اینجوری تاریخ میزدم ۰۰۰/بهمن/۱۳۸۷

البته بابام میگه ماه بعدی هم میتونم بنویسم یکماه بعد از بهمن ۸۷!!!

 

 

::چه کنم با دل تنها...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 10:26 توسط شهرزاد |


از تو قلک چشام

سکه های رنگ وارنگ

میریزه توی هوا.....




::حالم بده!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 15:33 توسط شهرزاد |


دیشب کاملا" اتفاقی!توی ترافیک ایران زمین گیر کردم،واااااای که چه وضعی بود!همه یه قلبی،خرسی،گلی،چیزی گذاشته بودن تو ماشین و تیریپ جلب توجه!

خواهر کوچیکم دیشب با یه وانت اومد خونه!یه گل پارچه ای مسخره که اندازه ی یخچالمون بود با کلی خرت و پرت دیگه که دقیقا" نمی دونم چیا بودن،آخه باهاش حرف نمی زنم...

خواهر بزرگم .....خبر ندارم!(آخه با هم یه کم قهریم!)

بابام واسه مامانم کادو خرید ولی نمیدونم چی...(با اوناهم یه کم سر و سنگینم!)

همکارم که صبح زنگ زده میگه حالم بده نمیام سر کار!!!!!

منم که غصه دار تر از همیشه بودم!

فقط دوست دارم بدونم تو چیکار میکردی......

 

happy valentine

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 12:2 توسط شهرزاد |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

بی صبرانه منتظر روزی ام که از این سردرگمی نجات پیدا کنم...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

مهر 1388

شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387



پیوندها

گیتی خواهرم
فاطیما
بابای خوبم
horror
parniyan
اشعار زیبای رویا وکیلی
هرز نویس
جزیره زیر آب
زمزمه های جعلی
اسپرسو
سالهای بلند من بی تو
یک فنجان قهوه تلخ...
روز نوشت های یک متهم زندانی
گنجشک خیس
مسافری از هند
میثم یوسفی
بهنام درزی
یک زن
کافه آنتراک
مسئله ای به نام حجاب
باغ بی برگی
قصه های یک ماموت
چرک نویس
سه روز پیش
شبهای سپید ف .ک
الیزه
دلستان
صید قزل الا در مدرسه
یادداشت های یک دختر ترشیده
توکای مقدس
باران بهاری
کازابلانکا
دختر دستفروش مترو
mirokio
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin